|
صبح ـــ خارجی ــــ قبرستان
نمایی از یک بیابان برهوت که معرف یک قبرستان است،هوا
ابریست و برگهای خشک و زردی که به رویه
زمین افتادن فصل پاییز را نشان میدهند،باران کم کم شروع به
باریدن میکند،صدای رعدوبرق شنیدمیشود و جماعتی را میبینیم که به طرف
قبری که در وسط دو درخت کاج هست میروند و دور قبر جمع میشوند...
همراه با تصویر صدای این آهنگ شنیده میشود:
خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد و قصه
دیگه کابوس زمستون رو نمبینی توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه آفتاب چهره تو نمیسوزونه جای سیلی های باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکها رو جا گذاستی قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرند سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره توی د نیایی که آدمک نداره...
مو سیقی قطع میشود و....این نماهنگی که تصور کردید پلانی
از فیلم "روز مرگ منه"!
لطفآ بقیه اشو شما واسم بگید،چون من اون موقع دیگه زنده نیستم...
روز ـــ خارجی ـــ قبرستان...
|